تبليغاتX
جاده - در لحظه هایم رد نور توست

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

 

در پیش چشمانم خداوندیست

از جنس آدم روح پروانه

 

 

دوست داشتم این پست را که چند روز پیش نوشتم ، دیروز می زدم ولی مسافرت کوتاهم این را به تعویق انداخت . با کمی تاخیر بپذیرید :

 

یک روز فقط یک روز برای اینکه یادم بیاید هستی ام را، امروزم را مدیون انسانی، نه ، مدیون فرشته ای هستم که فردایم را دعای نیمه شب و دستان بلند شده اش بر آسمان می سازد . و من  کودکانه می ترسم  از روزی که نگاه مهربان و دعای خیرش بدرقه ی لحظات سخت و بزرگم نباشد و من را میان انبوهی نگاه سرد و دستان بی تفاوت رها کند. کاش می توانستم کمی از محبت مادرانه ات را بیان کنم و آه.. که ازجبران دریای مهربانیت عاجزم .

 

من

خیره خیره

چشم می دوزم

بر او که دارد شعر می ریزد

در استکان چایی که می نوشم

بر او که دارد عشق می سازد

هر روز بر گرمای این آتش

.

.

من

خیره خیره

چشم می دوزم

بر او که دارد مهر می گوید

در گوش جانم مثل لالایی

در لحظه هایم رد نوری از

این زن نماد عشق و زیبایی

 

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 17:29  توسط مسافر  |