راجع به گرایش تدریس و تحصیلی اش می پرسم و هر سوالی را با جملات نیمه فارسی نیمه انگلیسی توضیح می دهد و نهایت هم در همه سوال ها به این می رسد که من چیز دارم –به علت غلظت و سرعت بالای تلفظ متوجه نشدم - خودش بعد فارسی اش را می گوید که تعصب دارد نمی تواند کمکی کند . یک لحظه در دلم می گویم گفتن فارسی این کلمه اینقدر دشوار و غیر روتین بود واقعا؟؟!! بیان انگلیسی اصطلاحات درسی مناسب تر است و گاهی مواقع ترجمه ی فارسی یک اصطلاع علمی آنقدر غیر ملموس و بد است که با انگلیسی اش راحت تر کنار می آیی ولی کلمه ای مثل تعصب ..... تشکر می کنم و از دفترش بیرون می آیم بدون اینکه چیزی به اطلاعات نداشته ام اضافه شود و دلیل آن صحبت کردن نیمه انگلیسی او نیست بلکه تعصب است .
کلمه ی سانسور چند وقت است ذهنم را مشغول کرده .نه سانسور فیلم های سینمایی بلکه سانسور خودمان فرهنگمان شخصیتمان ....با افتخار می گوید:" من به کسی چیزی تعارف نمی کنم هر کی هر چی خودش می خواد برداره ... تنم خورده به یه تهرونی... دیگه دوره ی تعارف کردن گذشته" ... یاد روز هایی افتادم که یک صبح تا ظهر وقت می گذاشتیم و با چه ذوق و شوقی برای بازیمان وسایل پزیرایی از مهمان را آماده می کردیم و بعد هم مهمانی بود و تعارف چیز های کوچکی که داشتیم و نداشتیم .... آن همه لذت و زیبایی مهمان نوازی را به بهای پوچ با کلاس ، به روز یا روشن فکر نمایی کنار گذاشته ..... اگر واقعا به روز شدن این است من ترجیح می دهم قدیمی و دیروزی بمانم .
زحمت تشخیص دو بیت ،دو بیتی یا رباعی بودنش را به آقای حسینی می دهم که همیشه این نکته ی مهم را یاد آور می شوند و مرا مورد لطفشان قرار می دهند :
بانوی آب و نور و آیینه
قلب تو قران ،جلد آن سینه
من را رها از خود مگردانید
تا روز محشر ، صبح آدینه
********
بانو امید آخر این قلب خسته
قلب من از صد ضربه ی مبهم شکسته
دستی بکش هر جا ضریح و مرقدی هست
هر جا گره تنها به امید تو بسته