تبليغاتX
جاده - درخت خانه مان را دخیل می بندم

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

 

 صفر - فالی می زنم و این بیتش دلم را آرام می کند :

                                           دور فلکی یک سره بر مسند عدل است

زنهار که ظالم نبرد راه به منزل

 

یک - صورت گردی دارد ، چشم هایش کمی چپ است و یک لبخند نمکین که  لحظه ی اول روی لبانش است . کمی که خیره نگاهش کنی چشمانش را می بندد و لبش را  جوری جمع می کند که  انگار به شیشه چسبیده. هر چه بیشتر دقت می کنم کمتر می فهمم که اول چشمانش را می بندد یا لبانش را غنچه می کند . غنچه ی لبانش هم مثل صورتش گرد است فقط سرخ مثل گونه هایم . دوباره چشمانش را باز می کند و با همان لبخند نمکینش نگاهم می کند . این اولین بار است که دست و دل باز شده ای و دوازده تا از آن را پشت سر هم فرستاده ای ، چند بار شمرده ام .  همه شان  با هم همین کار را تکرار می کنند ومن حس رهبر ارتشی را دارم که دارد از سربازانش سان می بیند و به این فکر می کنم که بدون این شکلک مسنجر چیزی کم داشت .
 

 دو - چیزی نوشته ام :

یک روح پری سرشت ، باشم شاید
بی رحمی سرنوشت ، باشم شاید
در حافظه ام نمانده روزی را که
یک زاده ی خاک و خشت ، باشم شاید


 
رفتی ،برو اما کسی اینجا نشسته
امید برگشت تو دارد گرچه خسته
هر لحظه ای شک می کند برگشتن ات را
نذرت دخیلی بر درخت خانه بسته

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:30  توسط مسافر  |