تبليغاتX
جاده - اتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

احساس سوختن به تماشا نمی شود

 

این روز ها فرعونی هستم که در هجوم سیل تلخی های زندگی دست و پا می زند و از او کمک می خواهد  و می ترسد از اینکه ان گونه که گفته مهربان نباشد.

 که اگر دستم را نگیرد .............. نه می دانم مهربان است .

 

  

وزن و قافیه ها دست و پا گیرند . فارغ از قیدشان بخوانید:

 

این شانه ها ،تحمل این غم ؟ نمی شود

یک دم  ز  اتش  جگرم  کم نمی شود

من مرد ان نی ام که صلیبی به دل کشم

در گوش من نگو که تو محکم ..نمی شود

یک لحظه ارگ سینه ی من را تکانده ای

دیگر نساز خوب من  آن بم نمی شود

ای کاش  کینه ای به دلم بود  بعد تو

با اب دیده  داغ تو مرهم  نمی شود

شیراز و آب رکنی و سرو و شراب اصل

بی سایه ی حضور تو یک دم نمی شود

هی فال می زنم که بگوید من و تو یار

در شعر های شیخ اجل هم نمی شود

 

*****

 

با گریه دست می کشم از دشت گندم ،آه

حوِّای  روزگار  تو  آدم  نمی شود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2:1  توسط مسافر  |