تبليغاتX
جاده

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

 

کنون که آتش  ِ شکی به دستمان  داریم

برایمان بنویس عاقبت به خیری را

 

چند وقت پیش  می خواستم این شعر رو بزنم ، شعر که نه، چیزی شبیه شعر ، که  شاید از لحاظ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، ورزشی ، سیاسی ، ارزشی نداشته باشه ولی فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نیست و این هم مثل آن ترانه ، تجربه ی جدیدی هست . خلاصه شاید از قدیم هم نگفته باشند ولی :  جوان  است و جویای هر تجربه !!

  

دنبال ِ دلیل ِ خوب می گردی این ماه
روزه رو بپیچونی ، به صد هزار راه
واسه بچه حاجیا ، وزیر ، وکیلا
کربلا ، روم و ونیز با آنتالیا
یک سفر، دورهمی، با تور، چار هفته
کل ماه  ِ رمضون اینجوری رفته
اگه مثل ما تو هم " حقوق بگیری"
بهتره کوتاه بیای روزه بگیری
یک مسیر هم می شه رفت راحت و ارزون
واسه مستحق بگیر، تا شیک و اعیون
یک پزشک ِ آشنا سراغ نداری؟؟
خوب بگو روزه می ری زرد و نزاری
چشات از وقت سحر تا قبل افطار
مرغ بریون می بینه مردمو انگار
قندت افتاده دیگه شور شده خونت
لرزش افتاده دو سه روز ِ  به جونت
یک معافیت بگیر خلاص شه باقیش
عید فطر زنده باشی ، حق باشه راضیش

 

پس نوشت : عید فطر را به تمام کسانی که این ماه را برای بندگی خداشون روزه گرفتن تبریک می گم ..... بوی مهر با نسیم خنک از پنجره  می یاد تو و امسال جور دیگه ای منتظر آمدنش هستم ..... پست بعد  با یک غزل به روزم با  این مطلع :

 مثل خوره افتاده به جانم غزلی شاد

بنویسم و آن را برسانم به تو با باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:9  توسط مسافر  | 

 

طبق معمول تابستان های قبل ، شب ها چیزی که  سراغم نمی آید خوابه  . اول کمی تقلا می کنم و امیدوارم که روتختی گرم و نرم قرمزم در خوابیدن کمکم کنه ولی پس از ساعتی تسلیم می شم و قبول می کنم که نخیر ، برای ذره ای خواب تو چشمام نیست و سنگین تره که به فکر سرگرمی باشم  و ساعت 3 نیمه شب چه کاری جز خواندن کتاب و روزنامه  می شه کرد؟؟ اینگونه شد که دست به خوندن کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریه می کنم " نوشته ی پایولو کویلیو  بردم که یک ماهی هست از طاقچه پشت پنجره به روی میز کامپیوتر و از روی میز به قفسه کنار آن جابجایش می کنم  . از کتاب های کویلیو "خاطرات یک مغ " ، "کیمیاگر" ،"مکتوب" ، " کوه پنجم" و " شیطان و شاهزاده پریم " آن را قبلا خواندم که" کیمیاگر" اولین آن بود . هنوز هر کتابی از این نویسنده را می خوانم هیچ کدام در نظرم به زیبایی و انسجام" کیمیاگر" نیست . ساعت 11 صبح شده و هنوز نخوابیدم و این بار "ملکوت " بهرام صادقی را به توصیه ی پینوکیو می خونم . سبک نوشتن و تخیل قوی آن به نوشته های خارجی شبیه تر است  و از خواندن آن بیشتر لذت می برم . 

 

 ترانه سرایی برخلاف تصور خیلی ها کار آسانی نیست . به قول ابراهیم حاتمی کیا می خواهم آن را تجربه کنم و مسلما برای رسیدن به یک کار خوب راهی جز استفاده از نظرات و نقد های دقیق شما دوستان ندارم . پس لطف کنید ، بی تعارف و از دید یک منتقد نظرتان را بگید :

 

تو گوشت زمزمه کردم

بذار خاطِرَت بمونه

هر کی از دلم گذر کرد

تو رو خط به خط بخونه

 

پیش تو چیزی نمونده

از من و کوه غرورم

دیگه بی تاب خودش نیست

دل ساکت و صبورم

 

مثل زخمه با حضورت

رو سه تار زندگیمی

خدا رو با تو شناختم

تو نماز بندگیمی

 

کاش می شد طلسم راهو

مثل دیو قصه ها کشت

هی نگو نمی شه له کرد

سرنوشت تلخو با مشت

 

واسه ی همیشه بگذار

توی یاد تو بمونم

بعد تو به افتخار ِ

داشتنت غزل بخونم

  

 پ.ن : ابراهیم حاتمی کیا در پی انتقادات زیادی که بخاطر ساخت فیلم "دعوت" بهش  شده بود ، در مصاحبه ای  گفته بود :" بگذارید تجربه کنم " 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:37  توسط مسافر  |