کنون که آتش ِ شکی به دستمان داریم
برایمان بنویس عاقبت به خیری را
چند وقت پیش می خواستم این شعر رو بزنم ، شعر که نه، چیزی شبیه شعر ، که شاید از لحاظ ادبی ، هنری ، فرهنگی ، ورزشی ، سیاسی ، ارزشی نداشته باشه ولی فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نیست و این هم مثل آن ترانه ، تجربه ی جدیدی هست . خلاصه شاید از قدیم هم نگفته باشند ولی : جوان است و جویای هر تجربه !!
دنبال ِ دلیل ِ خوب می گردی این ماه
روزه رو بپیچونی ، به صد هزار راه
واسه بچه حاجیا ، وزیر ، وکیلا
کربلا ، روم و ونیز با آنتالیا
یک سفر، دورهمی، با تور، چار هفته
کل ماه ِ رمضون اینجوری رفته
اگه مثل ما تو هم " حقوق بگیری"
بهتره کوتاه بیای روزه بگیری
یک مسیر هم می شه رفت راحت و ارزون
واسه مستحق بگیر، تا شیک و اعیون
یک پزشک ِ آشنا سراغ نداری؟؟
خوب بگو روزه می ری زرد و نزاری
چشات از وقت سحر تا قبل افطار
مرغ بریون می بینه مردمو انگار
قندت افتاده دیگه شور شده خونت
لرزش افتاده دو سه روز ِ به جونت
یک معافیت بگیر خلاص شه باقیش
عید فطر زنده باشی ، حق باشه راضیش
پس نوشت : عید فطر را به تمام کسانی که این ماه را برای بندگی خداشون روزه گرفتن تبریک می گم ..... بوی مهر با نسیم خنک از پنجره می یاد تو و امسال جور دیگه ای منتظر آمدنش هستم ..... پست بعد با یک غزل به روزم با این مطلع :
مثل خوره افتاده به جانم غزلی شاد
بنویسم و آن را برسانم به تو با باد
