هر سال جای هفت سین
من هفت سیب سرخ را
بر سفره می چینم که شاید
شاید دمی برف نگاهت آب گردد
صدای اسپیکر را بلند می کنم و روی تخت دراز می کشم . با صدای بمی، ارام و بریده بریده می خواند:
رفتی و از رفتن تو
قلب آیینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب
پنجره ها همه بسته
اسمان خاکستری رنگ
بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد
توده ی ابر سیاهش
بی تو من
از نسل
بارانم بارانم
چون ابر
بهارانم
گریانم گریانم
بی تو من با
چشم گریان
سیل غم برد
اشیانم
......
انقراض تقریبی عید دیدنی در فامیلی که به ان مقید بودند باعث شد بفهمیم که اگر نباشه هم اتفاق خاصی نخواهد افتاد جز اینکه روی عیدی هات دیگه حساب نمی کنی . به جای گفتن از خاطرات شیرین سفر نوروزی و سیزده به در پر هیجان امسال می خواهم از سریال ماه عسل که اگر می گفتند محصول سال هفتاد هست باورپذیر تر بود بگویم. تعداد زیادی بازیگر جوان وتقریبا خوش تیپ در مرحله ی اول برای جذب بیننده و در ادامه، داستان عشقی به تعداد کافی برای نگه داشتن بیننده پای سریال و در اخر پایان شیرین و همیشگی فیلم های این چنینی که فقط نکته ی اخلاقی سریال ها گاهی با هم فرق دارد. اینها تنها فرمول های این سری سریال ها هستند . خیلی وقته تاریخ مصرف برنامه های کلیشه و عمدتا پر از پیام اخلاقی گذشته و حداقل مهران مدیری با برنامه هایش طنز را به معنای واقعی چنان معرفی کرده که از نویسنده ی شناخته شده این سریال تعجب می کنم چه طور فکر این داستان به ذهنش خطور کرده . البته اگر واقع بین باشیم می بینیم هنوز تعداد افراد زیادی هستند که سطح سلیقه شان در این حد مانده و دلیل ان رکورد اخراجی هاست .
شعرکاملش یادم نیست ولی تک بیت ،من را همیشه یاد این مصرع از شعر بهمنی می اندازد:
خون هر ان غزل که نگفتم به پای تو
اقرار می کنم که دلم را ربوده است
مردی که شاه بیت غزل را سروده است
دلتنگ من شو لحظه ای ، من را به یاد آر
بعد از هزار و سیصد و .... گاهی دو سه بار
یا می بنوش و مست ببر دست سوی ساز
یا می بزن به ساز و خودت مست سوز شو
تو معبود منی اغوش وا کن بر پریشانت
بهشتی بهر ارامش جز اغوشت نمی خواهم
من خسته از توالی ایام از خودم
از ابتدا که خسته نبودم ولی شدم
بغض و غرور و قامت من را شکسته ای
چشم انتظار لرزش این بم نشسته ای
دنیا فریب مسخره ای هست ،نوش جان
جامی نخورده گشته ز آن مست ،نوش جان
من تلخ و بی شکیب غزل نوش می کنم
خود را درن لحظه فراموش می کنم
چترت همیشه بسته باشد کاش
تا لذت باران به دستانت ببارد
یک روح باران خورده ، یک مهتاب می خواهم
یک فال حافظ با ردیف ناب می خواهم
کمی چشمان دل بر عشقمان بینا شود یوسف
نیازی نیست محتاج ، دلیل پیرهن باشیم
من بیچاره پریشان نگاهت بودم
ساحری امد و جادوی نگاهت را برد
و دعایی برای سال جدید:*
زمین هر روز فرعونی دگر در استین دارد
دعا کن هر سحر ابستن موسی شود نیلش
*این بیت مال من نیست و خوشحال می شم بدانم شاعرش چه کسی هست .