سال اول دانشگاه ، علاقه ی خاصی به مطالب برد های راهرو ها داشتم ، که پوستر مسابقه ی شعری از طرف گروهی از بچه های دانشکده ی ادبیات را در یکی از همین برد ها دیدم و تصمیم گرفتم در مسابقه شرکت کنم . دو سه هفته بعد روی همان برد، اسامی برند گان و برنامه ی یک شب شعر در تالار دانشکده ی حقوق را زدند ،که سه نفر اول اشعارشان را بخوانند. نه اشتباه نکنید من جزء آنها نبودم، که اگر بودم به عقلشان شک می کردم . خلاصه در شب شعر شرکت کردم و مشتاق بودم اشعار برندگان را بشنوم ، که نکته ای تمام لذت شنیدن اشعار را خراب کرد . سه نفر اول مسابقه از اعضای قدیمی همان گروه برگزاری مسابقه بودند که ظاهرا دو جایزه ی اول همیشه به خودشان می رسید . این نکته فراموشم شده بود تا چند شب پیش که در بی خوابی های تابستانه ، گشتی در وبلاگ های جورواجور داشتم که به وبلاگی بر خوردم که روند آن به این صورت بود که ، عکسی را در یک پست می زد و بقیه یک هایکو برایش در قسمت نظرات می نوشتند و در پست بعد بهترین ها را انتخاب کرده و نوشته بودند . نکته ای که اینبار هم شاهد آن بودم هایکو های فوق العاده ضعیف افرادی که همیشه هایکوهایشان انتخاب می شود بود .
به این فکر می کنم که شاید انتخاب شعری در مسابقه ای و خواندن آن در جمعی اگر افتخار کوچکی هم نباشد ،مایه ی خوشحالی است، ولی انتخاب هایکویی بین چندین هایکو در وبلاگی بین میلیونها وبلاگ همین اندازه خوشحالی را هم ندارد که بخواهد روابط بر آن حاکم باشد .
دلم برای طرح تنگ شده بود :
لبخندت
انرژی هسته ایست
*
بالای قله
چیزی نیست
جز منظره ی پایین
*
فالگیر
از دروغ خسته است
تلخ می گوید
*
درد را
از هر طرف بخوانی
همان قدر تلخ است
*
قهریم
ادکلنت را
بوسه می زنم
پ.ن. دو حالت بیشتر ندارد . یا رهگذری که گذرش همیشه به اینجا می خورد این بار هم نظر می گذارد یا نمی گذارد . البته اگر نگذارد هم ، کسی به نیابتش نظر می گذارد . در هر صورت بد نیست بگویم آن جلسه ی شب شعر را با همان رهگذر رفتم و خیلی هم خوش گذشت . خودم گفتم که جای گله نباشد .
