تبليغاتX
جاده

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

روی ردیف اخر  سرویس دانشگاه کنار پنجره خودم رو مچاله می کنم و انقدر مات منظره ی بیرون و مست صدای شجریان می شم که فراموش می کنم تو ایستگاه  پیاده بشم  . اتاقی با دکوراسیون سبز ، از رنگ دیوار تا تخت و میز و قالیچه ی کوچک جلوی در . از اهل تسنن شناخت خاصی نداشتم و روز اول که در اتاق رو باز کردم و دیدم داره دست بسته و روی سجاده ی بی مهر نماز می خونه  ، حقیقتا ناراحت شدم و چیزی درونم هی غر غر می کرد که  به چه ترفندی اتاقم را عوض کنم . نمازش را تمام کرد و چنان لبخند صمیمی و دوست داشتنی زد که دیگر فکرش هم از ذهنم نگذشت و حالا وقتی  چند ساعت نباشد ، دلم برایش تنگ می شود .

این چند خط را بپذیرید تا سر فرصت کامل از خجالت دوستان در بیام.

 

شاه باشی یا سرباز

دست دیگری

بازی ات می دهد


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:51  توسط مسافر  |