چیزی حدود پنج سال می گذرد، شاید کمی بیشتر ، ساعت ها در دنیای مجازی از وبلاگی به وبلاگ دیگر تنها به دنبال شعر بودم و بهترین روز های زندگی ام راگذراندم، که بی شک دوباره باز نخواهد گشت. نه حتی برای من که حتی برای شاعرانی که آن روزها ، آنها هم دغدغه شان شعر بود و شعر و امروز به ندرت آن شور و احساس را در وبلاگ ها و اشعارشان می بینم. وبلاگ هایی که گاهی چند سال است به روز نشده . آرام پشت سرم ایستاده و نگاهی به من و صفحه ی مانیتور می کند که مشغول خواندن اشعار یکی از همان وبلاگ ها هستم و می پرسد:" چرا هیچ وخ مطلب مربوط به رشتتو نمی خونی؟؟ "تنها پاسخی که به او می دهم این است :" اینم یک بخش از منه "
من ميروم جايی که جای ديگری باشد
از شانه های تو پناه بهتری باشد
يک عمر صرف ات کرده ام ديگر نخواهم کرد
غيراز تو شايد مثل رفتن مصدری باشد
عيبی ندارد هرچه ميخواهی ببارانم
بگذاراين پايان گريه آوری باشد
آنکه تمام هستی اش را سوخت پای تو
نگذاشتی يکبار مرد ديگری باشد
پرواز را از تخم چشمانم درآوردی
حالا چه فرقی ميکند بال وپری باشد؟...
مهدی فرجی
کمی گذرتان به دنیای شعر معاصر خورده باشد بدون شک علی اکبر یاغی تبار را می شناسید که استادانه ترین اشعار را سروده و نیازی به تخصص ادبی خاصی برای پی بردن به آن نیست . اشعار ش را جور دیگری دوست دارم:
كنون كه وضعيت روزگار عادي نيست
بيا چو بيد بلرزيم اگرچه بادي نيست
دلاوري كن و خوش باش، پهلوانپنبه!
كه خون رستمِ ما گردنِ شغادي نيست
به دستخوردهي مردم بيا و راضي باش
اگر نصيب تو يك عشق انفرادي نيست
بهشت نسيه خريديم و دلخوشيم به آن
مسلّم است كه اين فكر اقتصادي نيست
مزاج دمدمي تو بيانگر اين است:
به وعدههاي خداي تو اعتمادي نيست
و عشق؟! شاعر بيبندوبار ساكت باش!
در اين مقال مجال دهنگشادي نيست
علياكبر ياغيتبار
