حرف را کوتاه می کنم و شعر را تقدیم می کنم :
نفرین به شمر نفستان ، نفرین به دنیا
وقتی لب مولایتان فرزند زهرا
تر می شود از خون به جای جرعه ای اب
ای کوفه بعد از سالها برخیز از خواب
ای کوفه ای بی آبرو ای بی وفا شهر
خشکد زمینت بسته ای بر اسمان نهر؟
فرزند من دیریست داغ از کوفه دارد
ای کاش بر نامردمانش سنگ بارد
داغی که میخ در به پشت دخترم اه
هر شب علی از داغ ان می گفت با چاه
داغی که زخم کاری شمشیر دارد
کی چاره ی شک بر علی را شیر دارد
هفتاد و دو ایینه با تصویر خورشید
چون بشکند دنیا پر از تکثیر خورشید
هفتاد و دو تفسیر شیعه، عشق، ایمان
کشتید با چشم و دل و شمشیر شیطان
انمام حجت کرده ایا یادتان رفت؟
قران به لب دارید و قربی یادتان رفت؟
نامردمان ایا شما او را نخواندید؟
زن،پست،زر دیدید و در جنت نماندید
شرم از نگاه دختر حیدر نکردید
جایی نمانده نیزه بر پیکر نکردید
قران ناطق را شما تکفیر کردید
چون سر بریدید از قفا تکبیر کردید
ار فرق تا ابرو،کمر، پهلو شکستید
بار جهانی تا قیامت لعن ،بستید
نفرینشان کن شیعه دل، ارام گیرد
انقدر تا نفرین تو فرجام گیرد
انقدر تا فرزند او یک جمعه اید
تا انتقام سرخ خونش ندبه باید
التماس دعا
