تبليغاتX
جاده

جاده

جاده سفر را دوست دارد پای رفتن نیست

              دگر هوای پریدن زفکرمان نرود

 

 

 شب ساعت 3 خوابیده ام و صبح ساعت 8 کلاس دارم. این یعنی 5 دقیقه خواب برایم مثل طلا ارزش داره . در اوج خواب شیرین گرگ و میش  صدای ضعیف ولی ممتدی کلافم می کنه و دست اخر ترجیح می دهم بلند بشوم  و منبع صدا را پیدا کنم که چشمم به گنجشکی که کنج سوراخ سقف اتاق لانه کرده می افتد . یک لحظه به نظرم می اید نگاهم کرد و بعد پرید . نگاهش انقدر معصومانه بود که عصبانیتم را بخاطربد خوابی فراموش کنم.

 

 

روز بارانی

همه در حسرتند

پرنده

در حسرت من

که زیر سقف خانه گرم اتشم

و من

در حسرت پرنده

که زیر سقف اسمان

گرم پرواز

 

 

 

 

                                                                                           

ببین این ابر باران زا

به یاد غنچه گریان است

کنون فصل زمستان است

و" سرما سخت سوزان است "

شما که مردم این سرزمین برف و بارانید

می دانید

که تنها چاره اش

گرمای قلیان است

ببین صد پاره ابری را

که می پبچد به گردش باد

و در گوشم دمادم می دهد فریاد

ادم ها

کنون فصل زمستان است  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:28  توسط مسافر  | 


سلام

 

خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم علتش مهم نیست مهم اینه که  دلم براش مثل یک دوست قدیمی و قابل اعتماد تنگ شده بود و بی صبرانه منتظر فرصت بودم تا سری بهش بزنم و نفسی تازه کنم .

محرم عاشورا  شب شعر و امیر مرزبان کلماتی هستند که  به ترتیب از ذهنم می گذرند و من را تا اسفند ماه و شب شعر عاشوای امسال منتظر می گذارند . شعر امیر مرزبان را دوست دارم چون احساسی را که از قلبش بلند می شه فقط  بیان نمی کنه بلکه  با همون قوت  روی قلبت می شونه  . امیدوارم جوهر قلمش همیشه روی صفحه جاری باشه . می خواستم این پستم فقط نوشته باشه و شعری هر چقدر کوچک ننویسم ولی هر چقدر با خودم کلنجار رفتم دلم راضی نشد . با وجود اینکه نوشته های من توی یک سر رسید سال 75  در حد اینکه بگم دفتر شعر دارم نیست ولی در حد خودشون دوستشون دارم و دلم با کلماتش مثل  موج وقت طوفان بازی  می کنه .

یک شاعر می گفت شعر مثل بچه ی ادم می مونه بعد که متولد شد باید بزرگش کرد و پرورشش داد .نباید به حال خودش رها بشه باید تصحیحش کرد نمی دونم چرا قطعه کوچکی که برای این پست نوشتم را هیچ وقت بعد از اولین بارنوشتنش نخواستم  تغییرش بدهم  و چیزی به اون کم یا اضافه کنم :  

 

 
ورد  زبان عقربه ی ساعت  حرم

ذکر سلام حضرت عباس بود و بس

پیچیده در فضای حرم بویی از بهشت

آری نسیم بوی گل یاس بود و بس

تفسیر نام اوست به ذکر حرم که او

نامش تمام آیه ی احساس بود و بس

تنها دلیل تنشنگی اش در کنار رود

آبش بدست مردم نسناس بود و بس



                                                                التماس دعا




 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 18:48  توسط مسافر  |