شعر برای من کششی داره که حتی اگر برای خرید کتاب علمی به کتاب فروشی رفته باشم ناگزیر به سمت میز کتاب های شعر کشیده می شم و با وجود کمبود وقت دو ساعتی به خوندن شعر می گذرونم .
بر سرش چتر گرفتم دیدم
او خودش باران است
بنشین برابرم
بگذار تا ذخیره کنم چهره ی تو را
عکسی به دست داشت
از خود
ان را نشان من داد
پرسید
با این مشخصات کسی را ندیده ای ؟
( شعر های پیش پا افتاده از کتاب گزیده ای از اشعار عمران صلاحی)
کوه با نخستین سنگ اغاز می شود
و انسان با نخستین درد
شب از ستاره ها
تنها تر است
(شاملو)
این ترک نیست به رخساره ی ما اینه گفت:
چین پیری است .....تو گفتی : "که به سیمای شماست "
(نادر نادرپور )
دوست داشتم
به اندازه ی تمام اشعار سروده شده فرصت بود
تا شعر ها را.....
زندگی کنم